به عشق تو
به عشق تو

بگذار عاشق بمانم ، دلیلی نمیخواهم ، بگذار که بسوزم ، آتشی نمیخواهم.
بگذار در عشقت غرق شوم ، قایقی نمیخواهم ، بگذار در زیر این باران به
یادت قدم بزنم سرپناهی نمیخواهم.
بگذار عاشق بمانم ، دلیلی نمیخواهم ، بگذار که بسوزم ، آتشی نمیخواهم.
بگذار که از تو بنویسم ، قلمی نمیخواهم ، بگذار که در خانه قلبت همیشه اسیر باشم
کلیدی را نمیخواهم.
بگذار که همچنان گرفتارت باشم ، بند و زنجیری را نمیخواهم ،
بگذار برایت از آغاز آشنا باشم ، غریبگی را نمیخواهم.
بگذار که تا ابد در قلب تو باشم ، بیهودگی را نمیخواهم ، بگذار که همچنان مجنون
تو باشم ، عقل را نمیخواهم.
دنیا را به خاطر تو به هم میریزیم ، قانون را نمیشناسم ، بگذار که متهم باشم ،
جرمم را باور ندارم.
بگذار که مهتاب شبهای تیره و تار تو باشم طلوع را نمیخواهم ،
بگذار که برایت از عشق بگویم ، قصه گو را نمیشناسم.
بگذار که در عشقت غرق شوم ، قایقی نمیخواهم ، بگذار که برایت بمیرم ،
آن دنیا را به عشق تو میخواهم.


از پنجره روزگار به درخت عمر که می نگرم