گل
گل
گل.....گل ...گل
دسته دسته دسته
مهربانی دستهایی كه نمیخواهی آنها را حس كنی...
و عشق عشق عشق ...كلمه های مكرر لبهای او....
دل دل دل .......
كه میتپد از هیجان خنده های نیلو ...........این را او میگوید...
سرد سرد سرد هوای تن یخ زده ام ...كه در گرمای آغوش داغ او فرو میرود ...
و دستانی كه یارای آن نیست كه او را در آغوش كشد
چشم چشم چشم ..........
كه میدوزد به حركت لبهایم .......چشم چشم چشم كه میدزدمش ....

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 19:17 توسط عسل
|
از پنجره روزگار به درخت عمر که می نگرم