درد نهان
دردی در دل نهان دارم .
دیگر غزل نخواهم سرود
پرنده ها را همه به سکوت
فرا خوانده ام
دیگر همه چیز رنگ خاطره میگیرد
بوی باران.عطر مریم.مهرمادر.
چشمان منتظر پدر
عاطفه روی طاقچه کم حوصله شده است
دریای دلولپسی هایم را غزل غزل
میگریم
و
در سکوتی مبهم فریاد میزنم که خدایا
جزتو فریاد رسی ندارم و دل بیقرارم
با یاد تو آرام میگیرد
به یاد پدر از دست رفته ام
من که تو رادوست داشنم چرا..................


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 15:24 توسط عسل
|
از پنجره روزگار به درخت عمر که می نگرم