عید غدیر مبارک

عید غدیر مبارک

عید مبارک عید مبارکعید مبارک

   دست‌هایت را که در دستش گرفت آرام شد  

 

   تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد  

 

   دست‌هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت: 

 

   مومنین! ( یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و گفت:)  

 

   خوب می‌دانید در دستانم اینک دست کیست؟  

 

   نام او عشق است، آری می‌شناسیدش : علی است  

 

    من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم   

 

   با مددهای علی ابن ابی طالب شدم  

 

    در حُنین و خیبر و بدر و اُحُد گفتم: علی   

 

   تا مبارز خواست «عمرِو عبدِوُد» گفتم: علی  

 

   با خدا گفتم: علی، شب در حرا گفتم: علی  

 

   تا پیام آمد بخوان «یا مصطفی»! گفتم: علی  

 

   هر چه می‌گویم علی، انگار اللّهی ترم   

 

   مرغ «او ادنی»ییم وقتی که با او می‌پرم  

 

   مستجار کعبه را دیدم، اگر مُحرِم شدم  

 

   با «یَدُ الله» آمدم تا «فُوقِ اَیدیهِم» شدم    

عید مبارکعید مبارکعید مبارک

عید مبارکعید مبارکعید مبارک

زندگی

             زندگی  

 

      در راه دیروز به فردا زیر درختی فرود می‌آیم؛

       بر سایه‌اش

       برای لحظه‌ای کوتاه از زندگی‌ام؛

       اندیشه ‌کنان به راهِ خویش،

       اندیشه ‌کنان به مقصدِ خویش،

       اندیشه‌ کنان به راهی که پس پشت نهادم،

       اندیشه کنان به تمامی آنچه در حاشیه ی راه رسته است

       آنچه شایسته ی تحسین است؛

       نه بایستۀ تاراج شدن،

       آنچه شایسته ی عشق ورزیدن است؛

       نه بایسته ی کج‌اندیشی،

       آنچه شایسته یزدم به جای ماندن در خاطره است؛

       نه بایستۀ به سرقت بُردن.

       در راه دیروز به فردا

       زیر درخت زندگی‌ام فرود می‌آیم؛

       در سایه‌اش،

      برای لحظه‌ای از فرصتم.

به آسمان نگاه کن

  به آسمان نگاه کن    


 

 به خورشید که  کم فروغترین روزها را می آفریند


و ابرهای مسافر که  با خود برکتی سپید را به دوش می شکند


به کوه ها نگاه کن


 هم چون نو عروسان با سر افرازی شنلی سپید بر سر کشیده اند


به دشت ها نگاه کن که چگونه در سکوتی سرد به خواب رفته اند


و در رویای خود جوانه های فردا را می پرورند.


به درختان نگاه کن که تن از جامه ی کهنه پاییز پیراسته اند


و به گنجشکها که در حسرت دانه هایی که نیاندوخته اند پر و بال می زنند


و به خاک که دلگیرترین روزهای نزادن خویش را می گذراند


به رهگذران که سر در گریبان خویش با قدمهایی تند و نفسهایی بخارآلود


پیاده راه ها را طی می کنند.


به آب ها نگاه کن که آرام آرام جاری زلال خود را در کالبد یخ می ریزند


و به کودکان که به امید بارش رقصان دانه های برف سر به آسمان می کشند


و به چشمان کم فروغ سالخوردگان که شاید چهره مرگی سپید را در صفحات


برفی  این فصل می بینند .


و به رنگها نگاه کن که به آرامی شور و شادمانی خود را در بستر


آرام خاکستری می خوابانند .


و به سکوت که عمیق ترین ترانه های فردا را در خود زمزمه میکند


به زمستان نگاه کن که با گامهای خاکستری خود از راه رسیده است


و نوید پاکی و سپیدی می دهد . نوید برکت . و رویشی دوباره را


به من نگاه کن


به من


که هیچ زمستانی نمی تواند با همه برف و باد و بورانش


آتشکده فروزان قلب مرا خاموش کند


قلب من با آتش مهر تو 


 جاودانه  گرما و روشنایی می بخشد.

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com               تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com               تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 

 

  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com