بگذار آن باشم

                                  

           

بگذار آن باشم

 

بگذار آن باشم که با تو تا اخرین لحظه زندگی خواهد ماند.


بگذار آن باشم که با صداقت با تو درد دل میکند و با یکرنگی و یکدلی زندگی میکند


بگذار آن باشم که دیوانه وار در شهر نام تو را فریاد میزند و آن باشم

 

که برای عشقت جان خواهد دادبگذار اینک که من از تمام وجودم تو را دوست میدارم

 

شکسته و خورد و سرد از این دوست داشتن نشوم


بگذار همانی باشم که در شادی هایت میخندد و در غم هایت با تو شریک است !


بگذار کسی باشم که به داشتن چینین عشقی مانند تو افتخار کندبگذار کسی باشم


که وقتی کلمه دوستت دارم را بر زبان می آورد اشک از چشمانش سرازیرشود!

 

بگذار همانی باشم که تو میخواهی ، همانی باشم که تو آرزوی آن را داری .


بگذار کسی باشم که با احساس سخن نگوید ، از ته دل دردش را بگوید

 

و از تمام وجود عاشق و دل شیفته تو باشد! بگذار کسی باشم که زمان تنهایی

 

  اش تو همان تنهایی او باشی و زمان خوشبختی اش تو همان خوشبختی او باشی!

 
بگذار همانی باشم که با باوری عمیق به تو و زندگی نگاه بیندازد و

 

 با احساسی پاک عاشق قلب مهربان تو باشد.


بگذار همانی باشم که بتوانم ستون های استوار زندگی را با محبت و عشق بنا کنم

 

تا تو با آرامش با من زندگی کنی .بگذار همانی باشم که تو در رویاها منتظر


 او ماندی و به استقبال او رفتی! به کسی دیگر نگاه نکند و تنها تو باشی

 

و قلب مهربانت و یک دنیا عشق در وجودش!اینک من با تمام وجودم کاری کرده ام


و خواهم کرد که هم تو را به آرزویت رسانده باشم و هم خودم آینده ای خوشبخت را

 

در کنار تو داشته باشم! بگذار همانی باشم که دوستش میداری


 و بگذار همانی باشم که برای عشقش جانی خواهی داد.

تقدیم به تنها ترینم

        

 

بیش ترین عشق جهان را به سوی تو می آورم


از معبر فریادها و حماسه ها


چرا که هیچ چیز در کنار من


از تو عظیم تر نبوده است


که قلبت


چون پروانه ای ظریف و کوچک و عاشق است

 

           سیل اشکها از چشمانم میریزد ، 

 

      همه مینگرند و کمی دلسوز من   میشوند


      کسی نمیداند که اشکهایم از غم چیست!


آن غوغایی که در دلم به پا شده غوغای چیست؟