آدمها...

 
کاش میشد آدمها خوب بودن..."همه" آدمها خوب بودن....ای کاش میشد غروری
 
 نبود که باهاش دل بشکنیم،کاش میشد کینه نبود که همش به فکر جبران بدی باشیم،
 
کاش میشد هوس نبود که آدمها رو پست و دون کنه،کاش میشد ثروت وجود نداشت
 
 که همه رو جاه طلب کنه،کاش میشد قدرت وجود نداشت که آدمها همش دنبال این
 
 باشن که نسبت به بقیه برتر باشن و یه عده از بی نیازی و بی آرزویی خود کشی
 
 کنن و یه عده از فقر، کاش میشد هیچ وقت خوبی از بین نمیرفت که بدی به وجود بیاد،
 
کاش میشد ابلیس به آدم سجده میکردو هیچ وقت از بهشت بیرون نمی اومدیم...
 
بهشت...من بهشت رو جایی نمیدونم که پر از گل و بوته و آب روان و حوری و قصر و ...
 
باشه،من به جایی میگم بهشت که توی اونجا همه ی آدمها "انسان" باشن و انسانیت
 
 رو زیر پا نذارن،قلب همه پر از مهر و محبت باشه،جایی که این "ای کاش"ها واقعیت
 
 پیدا کنه،جایی که آدمها لیاقت خدا رو داشه باشن و خیلی راحت بهش "فحش" ندن....
 
جایی که همه ی فکر آدمها کارشون و پولشون نباشه و عشق "عشق" باشه نه هوس...
 
کاش میشد...خسته شدم از این همه بدی....خسته شدم از زندگی با "آدمها"...
 
خدایا...جواب سوالامو از کی بگیرم؟ خدای مهربونم،مگه عاشق من نیستی؟
 
عاشق بنده هات نیستی؟ یه کاری بکن...نذار انقدر بد شیم،آدمها همه چی رو داره
 
یادشون میره...حتی اونی رو که عاشقشونه...یه کاری کن...
 
 
از خدا یک کمی وقت خواست
 
 
وای ای داد بیداد
 
 
دیدی آخر خدا مهلتش داد
 
آمد و توی قلبت قدم زد
 
هر کجا پا گذاشت
 
تکه ای از جهنم رقم زد
 
او قسم خورد و گفت
 
آبروی تو را می برد
 
توی بازار دنیا
 
مفت قلب تو را می خرد
 
آمد دور روح تو پیچید
 
بعد با قیچی تیز نامریی اش
 
پیش از آنکه بفهمی
 
بالهای تو را چید
 
آمد و با خودش
 
کیسه ای سنگ داشت
 
توی یک چشم بر هم زدن
 
جای قلبت
 
قلوه سنگی گذاشت
 
قلوه سنگی به اسم غرور
 
بعد از آن ریخت پرهای نور
 
وشدی کم کم از آسمان دور دور
 
برد شیطان دلت را کجا، کو؟
 
قلب تو آن کلید خدا ، کو؟

ای عزیز خداوند
 
پیش از آنکه درآسمان را ببندند
 
پیش از آنکه بمانی
 
توی این راههای به این دور و دیری
 
کاش برخیزی و با دلیری
 
قلب خود را از او پس بگیری...