خــــــــــــــــدایـــــــــــــا
گاهي که دلم از اين و آن و زمين و زمان مي گيره
نگاهم را به سوي تو و آسمون مي گيرم
و آنقدر با تو درد دل مي کنم
تا کم کم چشم ايم با ابرهاي بهار مسابقه مي گذارند
و پس از اون که قلبم سبک مي شه
تو مي آيي و تمام فضايي دلم را پر مي کني
آن وقت ديگر آرام مي شم
و احساس مي کنم هيچ چيز نمي تونه مرا از پاي دربياره
چون تو را در قلبم دارم

+ نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 23:27 توسط عسل
|
از پنجره روزگار به درخت عمر که می نگرم